نسخه نویسی

:: نسخه نویسی
یه عکسی هست تو نسخه ی بیمار نوشته زیارت عاشورا و مهر زده، غالبا نزدیک اربعین و کلا محرم و صفر زیاد می بینمش تو نت... یه روز من تو نسخه ی یکی می نویسم دعای کمیل و مهر می زنم...بس که درمون بوده واسه خود من! 
اَنتَ اَکرَمُ مِن اَن تُضَیِّعَ مَن رَبَّیتَهُ:تو کریم تری از اینکه از نظر بیندازی کسی را که پرورش دادی آن را. 
لِاَیِّ اُمورِ اِلَیکَ اَشکو وَ لِما منها اَضِجُّ وَ اَبکی:به خاطر کدام کار به تو شکایت کنم و برای چه از آنها شیون و گریه کنم؟
منبع : جز از کلنسخه نویسی
برچسب ها : نسخه

باده نوشیده شده پنهانى

:: باده نوشیده شده پنهانى

اینکه ته ته ٩٤ ختم شد به راهیان وقتی فقط ١٥ ساعت مونده بود به حرکت،وقتی کارمند بانک گفت من یه میلیارد هم بهم بدن پا نمیزارم اونجا و نمی دونست من چقدر راهیان لازمم همه اش واسه این بود که این سال ٩٤ یکم بهتر تموم شه.

یه جاهایی اون قدر حالش خوبه که تو اگه بدترین حال عالمم داشته باشی رو به راه میشی، بد ترین حال عالم نمود بیرونی نداره، میشه بگی بخندی حالت بد باشه،میشه بگی بخندی و تو دلت رخت بشورن. 

آخر همه حالای خوب شده ی ته سفر،بسته خاک تفحص که فقط به چند نفر رسید اون قدر حال خوب کن هست که بی خیال خیلی غصه ها شی و دو دستی خودتُ بسپری به خدا.

اون قدر دلم بهت گرمه که تو سرمای صفر کلوین هم زنده می مونم، زنده ی زنده.  

الهی شکرت. 

اردوی جهادی در پیش است. 

منبع : جز از کلباده نوشیده شده پنهانى
برچسب ها : زنده

هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست.

:: هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست.

خونه ی ما یه جوری ـه که اگه سر و صدای همسایه طبقه پایین بالا باشه و گوش بچسبونی به دیوار یا کف،خصوصا تو اتاق من،صداهاشون رو می شنوی!

دیشب داشتم یه مقاله در مورد خودسوزی و قتل و روش افتراقش تو پزشکی قانونی می خوندم و عکس های جسدای پزشکی قانونی رو می دیدم که یه صدای ویز ویزی اومد،گوش چسبوندم به دیوار و فحش و ناسزاهای آقا نسبت به خانوم و خانواده ی خانوم رو شنیدم و خب بعد از یافتن منبع ویز ویز مشغول کار خودم شدم صرفا به خودم گفتم این آقا سکته نکنه این قدر عصبانی ـه،صبح آقا سکته کردن و فوت کردن. 

کاش آخرین فریم زندگی این آقا بهتر از اینا بود...آخرین فریم زندگی همه مون.

+درک نمی کنم آدمایی که بعد مرگ کسی میگن آدم خوبی بود، وقتی نبوده!

منبع : جز از کلهیچ چیز مثل مرگ تازه نیست.
برچسب ها : فریم زندگی ,آخرین فریم ,پزشکی قانونی

در نهان خانه ی دلِ من جز تو جای دگر فرا نبود!

:: در نهان خانه ی دلِ من جز تو جای دگر فرا نبود!
نزدیکای دانشگاه که می رسم که میخوام از سردر بگذرم و برم داخل؛ سرم رو میندازم پایین؛ نه واسه ترس از حراست و گیر دادن شون،واسه ندیدن سردر!
انگار که اون نوشته میخ و چکش باشه واسه دل من!هزار هم دلیل و علت داشته باشم پیش خودم باز این صدای چکش می پیچه تو سرم.دنگ دنگ دنگ!
تک تک این لحظه ها حس می کنم چقدر دوستت دارم آخدا...چقدر زیادتر دوستم داری!



منبع : جز از کلدر نهان خانه ی دلِ من جز تو جای دگر فرا نبود!
برچسب ها :

فاصبر لحکم ربک فانک باعیننا

:: فاصبر لحکم ربک فانک باعیننا

واسه نشریه دانشکده دنبال مطلب بودم یادم اومد از وبلاگ خانم مریم روستا،که یه تفسیر صمیمی از آیات داشتن،مطلبایی که میخواستم رو پیدا کرذم اتفاقا هم از آیه گرافی عکس های خیلی خوبی پیدا کردم که با ذکر منبع تو نشریه چاپ شه بعد رسیدم به آیه ی ٤٨ سوره ی طور!آبی بود رو آتیش. 

خصوصا تو این روزا...اونجا که میگه "فانک باعیننا" میشه نفس راست کرد..اون قدر که راست شکمی هم راست شه راستکی!:)


+سبز خواهم شد..می دانم..می دانم!فروغ فرخزاد

منبع : جز از کلفاصبر لحکم ربک فانک باعیننا
برچسب ها : راست ,فانک باعیننا

و ساعت هموجور نواخت :))

:: و ساعت هموجور نواخت :))

دانشکده ی ما یه جورایی مرکز شهره،این طور که دور و برش بازار کتاب،کاغذ و تبلیغات،ساعت،کت و شلوار داماد، لباس عروس و وسایل سفره ی عقد،آینه شمعدون،آجیل جات،میوه و سبزی،گوشت و ... موجوده.

تولد یکی از دوستان بود و حسب الامر بعد کلاس اول با دوست جان از دانشکده زدیم بیرون و رفتیم سمت ساعت فروشی ها، یه ساعت زرد رومیزی کوکی خریدیم و ساعتش هم واسه ١٠ دقیقه بعد کوک کردیم که وقتی کادو به دستش رسید ساعت زنگ بزنه!

تا کاغذ کادوی خوب پیدا کنیم طول کشید و در حین بریدن کاغذ کادو تو مغازه ساعت زنگ زد،دوباره یکم جلوتر تنظیمش کردیم و کادو به دست(زیر چادر البته)رفتیم سر کلاس و کادو رو به دوست متولد رسوندیم!

استاد هم اشاره کردند که دیر اومدین دیگه شلوغ نکنین، زود بشینین سر جاتون.  

کادو دست دوست متولد بود که ساعت نواخت...هموجور نواخت تا دوست متولد از کلاس رفت بیرون، کاغذ رو باز کرد، ساعت رو از جعبه درآورد و خاموشش کرد!

شکر ایزد که استاد هم خندان گشتند و ما رو از کلاس پرت به بیرون نکردند!

خوش گذشت بسی :)

منبع : جز از کلو ساعت هموجور نواخت :))
برچسب ها : ساعت ,کادو ,دوست ,کلاس ,نواخت ,کاغذ ,دوست متولد ,هموجور نواخت

لب بسته

:: لب بسته
آدمِ لب بسته را چشم هایی به مراتب بازتر هست.لب بسته را علتی بوده برای سکوت طلبی! 
عزیزمی که خطاب شده و همان آن خنجر بر پشتش نشسته...می شود کسی را عزیز بخوانی و با دست چپ خنجر بنشانی میان کمرش، شتابان و هراسان دست راست جلو ببری و خنجر بیرون بکشی! 

خنجر به دست دارد و می پرسد ای رفیق
این زخم تازه چیست که هر بار خورده ای
بغضت ولی امان ندهد بازگو کنی
کاین مزد لقمه ای است که با یار خورده ای

حسین جنتی

منبع : جز از کللب بسته
برچسب ها : خنجر ,بسته